عادلانه و بدون تبعيض رسيدگي شود عباس عبدي

عادلانه و بدون تبعيض رسيدگي شود

پس از انتشار خبر اظهارات دادستان محترم تهران درباره رييس كل سابق بانك مركزي و ايراد اتهام به او مبني بر تضييع 30 ميليارد دلار و 60 تن طلا، دولت نيز بيانيه‌اي در نقد اين رفتار و گزارش منتشر كرد كه در جاي خود قابل توجه بود، به ‌ويژه آنجا كه به زمان اعلام آن اشاره كرده است. بدون در نظر گرفتن اعتبار نكات ذكر شده عليه او، به نظر مي‌رسد كه پاسخ به چند نكته ضروري است.
نظرات منتشره: ۰ درصف انتشار: ۱۶ آرشیو
تحلیلی پیرامون تنش آذربايجان و ارمنستان و پیامدهای داخلی آن حمید یزدانیان

تحلیلی پیرامون تنش آذربايجان و ارمنستان و پیامدهای داخلی آن

در بین ایرانیان چنان سخن از پیوندهای باستانی قوم یهود و ایرانی و عظمت شاهان هخامنشی میزند و مردم ایران را به باستان گرایی سوق می دهد که...
آرشیو نظرات منتشره: ۰ درصف انتشار: ۲
چهارشنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۰ - 2021 October 27
کد خبر: ۱۲۳۱۱۳
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۴:۵۲
فیروز قاسمی » همه جا خموشی بود.! تنها ناله و زاری گربه‌ نحیف که جای جای بدنش زخمی بود شنیده می شد.!
باد لابه لای شاخه‌ها و برگ‌های درختان نجواکنان وزید و بر جسم و جان خسته نشست، خود را در سرزمین سرسبز و خرم با درختان سربفلک کشیده که از میان تخت سنگها آب گوارا جاری بود یافتم. با کوله بار بر دوش در پی نیک بختی به هر آبادی نهادم پای از سوی نیکخواهان دانا- ابرو گشاده و مهربان با چکامه‌ های دلنشین و روانبخش در کنار موسیقی روحنواز با ترانه‌ها، افسانه‌ها و داستانهای بی مانند به نیکویی پذیرایی می شدم و از آنها فرزانگی، اندیشه ورزی، مهرورزی، عشق ورزی، جوانمردی و... می آموختم و به راهم ادامه میدادم.
در میانه راه سرخوش و شادمان در حالیکه آوای دلنشین پرندگان حال و هوای ناگفتنی پدید آورده بود، ناگهان رعد و برق در آسمان پدیدار شد سپهر غرید و لکه ابرهای خاکستری سایه بر زمین گستراند. توفان به پا خاست گلوله های آتشین در اندازه های ناهمگون آسمان را می شکافت و بر جان و زمین می نشست، میوه های رسیده از شاخه‌‌ های درختان تنومند جدا شده روی زمین می ریختند. نفس کشیدن بسی دشوار شد. بی‌درنگ پناهگاهها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتم تا اینکه صدای سهمناک طنین انداز شد، دود سیاه و غلیظ به آسمان برخاست. از همه‌ی آنچه که پیمودم تنها درختان سرو سر به آسمان گشوده استوار در جای مانده بودند. اشک شوق از چشمانم جاری شد و آتش به جانم افتاد، ضربان قلب به کندی رفت. فریادها و نجواها طنین انداز شد... صداهایی را می شنیدم که می گفتند: بیداری... بیداری... بیدار شو...؟! سرآسیمه چشم گشودم، در برابر دیدگانم چشمان نگران پیوسته پلک روی هم گذاشته به آرامی محو می شدند. خود را در بستر بیماری یافتم. موهای سفید و چین و چروک صورت در آینه نقش بست، از آن جوان فروتن و سربلند که با شور و نشاط همچون تیر گریخته از کمان به میان آتش می رفت، چهره تکیده و اندامی رنجور از زخم بستر بجای مانده بود. در حالیکه عرق سرد از پیشانی‌ام می لغزید و بر گونه‌ام می نشست از جای برخاستم. پنجره غبار گرفته را گشودم، همه جا خموشی بود! تنها ناله و زاری گربه‌ نحیف که جای جای بدنش زخمی بود شنیده می شد! با تکیه به پنجره دیوار ترک خورده با بینی و دهان و پلک‌های غبار گرفته به دور دست خیره ماندم، زن و مرد، پیر و جوان ژولیده و از نفس افتاده» افتان و خیزان رفته رفته در میان هاله‌ای از گرد و غبار در نور کم سوی خورشید محو می شدند، آنسوی تر زن و مرد سالخورده و برنا، کودک و نوجوان اطراف جنازه ها به خاک نشسته بر سر و سینه می کوبیدند. زن و مرد ترنجیده با دست پینه بسته و چهره تکیده با غم و اندوه پیرامون خود را می نگریستن، کمی آنطرف تر پیر و جوان رنجیده و رنگ پریده زمین سخت را می شکافتند. توده بیشمار سردرگم و کلافه بی تفاوت از کنار یکدیگر می گذشتند و بی هدف به راهی می رفتند. چشمانم به سیاهی رفت لرزشی بر جانم افتاد روی زمین ولو شدم. زمانیکه گمان کردم همه چیز روی به پایان است توفان خروشان از لابه‌ لای درختان سرو گذشت، آسمان غرید‌ و رعد و برق پدیدار گشت. خاکستر نقش بسته روی زمین به آسمان برخاست رنگین کمان نمایان شد. برگ های درختان به وجد آمدند، پروانه ها پیله شکافتن با رهایی به پرواز درآمدند...

«دورنمایه کتاب « پروانه ها به رقص درآیند » در دست نگارش نهایی »
فیروز قاسمی
برچسب ها: فیروز قاسمی
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
نظر شما:
نام:
ایمیل:
* نظر:
داغ ترین ها