ايران و مثلث جديد بازار نفت‌ عليرضاسلطاني

ايران و مثلث جديد بازار نفت‌

به نظر مي‌رسد از اين پس بايد کم‌کم به جاي کلمه اوپک از کلمه کشورهاي عمده توليدکننده نفت استفاده و به کاربرد آن عادت کرد
تشدید خشونت‌های خانگی علیه زنان در ایام کرونا مینو مرتاضی

تشدید خشونت‌های خانگی علیه زنان در ایام کرونا

فرهنگ‌ها به دلیل نقشی که در ساخت نقش‌ها، انتظارات و ارزش‌ها در جامعه و خانواده دارند، در گسترش یا کاهش خشونت‌ها در جامعه و خانواده نقش موثر ایفا می‌کنند.
شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - 2020 August 15
کد خبر: ۶۶۱۵۴
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۵ - ۰۹:۲۳
 تدبیر24:  صبا حسینی- از قدیم نام دروازه غار با نام کودک فروشی در تهران گره خورده بود، زیرا بر اساس آمارها تا قبل از سال ۹۰ افرادی در این محله کودکان خود را برای فروش و اجاره دادن برای کار عرضه می‌کردند. با وجوداین، فروش نوزاد تازه متولد شده معضلی است که سال گذشته برای اولین بار فاطمه دانشور، رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر، در مورد آن به صراحت صحبت کرد. او در گفت و گو با روزنامه آرمان از دغدغه هایی صحبت می کند که او را به طرح نوزاد فروشی در جلسه علنی شورای شهر وادار کرد. دانشور می گوید: «اگر نوزادی که از مادر معتاد متولد می شود شیر خشک مصرف کرده و شیر مادرش را نخورد می توان اعتیاد او را درمان کرد، اما اگر این اتفاق نیفتد به سرنوشت رویا (نوزاد معتادی که با وجود سم زدایی فوت کرد) دچار می شود.»

 شما اولین کسی بودید که مساله فروش نوزدان در تهران را به صراحت مطرح کردید. چه دغدغه ای باعث شد این مساله توسط شما طرح شود؟
نوزادان و شیرخوارگانی در دست متکدیان هستند و با آنها گدایی می کنند. همیشه برای من جای سوال بود که چرا با سوء استفاده کنندگان از این کودکان برخوردی نمی شود. من شاهد بودم این کودکان ساعت های متوالی زیر آفتاب در حالی که لباس زیادی بر تن دارند بی هوش خوابیده اند، در حالی که در حالت عادی یک کودک شیرخواره نمی تواند ساعت های طولانی به این شکل به خواب برود. همه این را می دانستند و ناراحت هم بودند، اما معلوم نبود متولی این مساله چه کسی است و به همین دلیل کسی هم نمی توانست در شرایط این کودکان دخالتی بکند. یکی از انگیزه های من هم از ورود به شورا طرح این قبیل مسائل و افزودن آن در سیاستگذاری در سطح شهر بود و همچنین تمرینی هم برای خود من به شمار می رفت تا به عنوان یک فعال اجتماعی که چندین سال یک موسسه خیریه را اداره می کردم و در آن انجمن به کرات مشکلات فروش و اجاره دادن کودکان را مشاهده کرده بودم به این سوال اساسی که چرا برخوردی با این قبیل افراد نمی شود پاسخ گویم. من زمانی که این کودکان را در این وضعیت مشاهده می کردم بسیار مایل بودم که از خودروی خود پیاده شوم و آن کودک را از دست زن یا مرد متکدی بگیرم، اما قانون به من و هیچ شهروند دیگری چنین حقی نداده و نمی دهد. از زمانی که وارد شورای شهر شدم مساله آسیب های اجتماعی را با صدای بلند مطرح کردم تا در مسئولان احساس نگرانی ایجاد کنم، در حالی که بسیاری از مسئولان از بسیاری از این آسیب ها بی اطلاع بودند. از پشت میز مسئولان تا کف خیابان فاصله ها خیلی زیاد است و این فاصله زیاد باعث شده خیلی از مشکلات درک نشده و راهکاری برای آن ارائه نشود. من از همان موقع با نگرانی که نسبت به سرنوشت این کودکان داشتم در جلسات شورای شهر خواستار برخورد بیشتر ماموران شهرداری با این افراد شدم که آنها در پاسخ من عنوان کردند قانون به ما این اجازه را نمی دهد و من آنجا خواستم که با تعامل بیشتر شهرداری با سیستم قضائی بحث گدا و کودک برای همیشه جمع شود. در گزارشاتی که ماموران شهرداری به من دادند راجع به یک متکدی صحبت کردند که دستگیر شده بود، در حالی که نوزاد شیرخوار در بغلش دو روز بود که فوت کرده بود و آن گدا با جنازه نوزاد شیرخوار گدایی می کرد. این موضوع به شدت مرا به هم ریخت و بعد از گزارش مامور شهرداری من خیلی ذهنم درگیر این موضوع شد و مطمئن شدم که قطعا این کودک نمی بایست فرزند خود این فرد بوده باشد که با جنازه آن چنین کاری کرده است. این اتفاق تلخ بود که باعث شد من خیلی جدی به این قضیه وارد شوم تا داستان این کودکان را درک کنم. بعد از این تاریخ با مراجعات مکرری که به محله هرندی و مطالعه موارد این چنینی و همچنین مصاحبه هایی که با مددجویانی که برخی سازمان‌های مردمی به من معرفی می کردند داشتم با مواردی مواجه شدم که کودکان خود را فروخته یا اجاره داده بودند. وقتی از آنها محل این افراد را می پرسیدم به مناطق پایین هرندی و شوش می رسیدم. اکثر این کودکان مادرشان کارتن خواب و معتاد بود و به دلیل فقر مادی به این کار رو می آوردند. در این خانواده های فقیر با پدیده فرار دختران و زندگی آنها در پارک ها و خیابان ها مواجه هستیم، در حالی که این دختران که بیشتر آنها در سن فرار از منزل زیر ۱۵ سال سن دارند قدرت باروری دارند و هیچ یک از مسئولان ما به این وجه فرار این دختران از منزل توجه نکردند. در اغلب موارد مادر مبتلا به HIV بوده و این نوزادان را با قیمت نازل به متکدیان حرفه ای فروخته یا اجاره می دهند. این نوزادان که همگی مبتلا به HIV هستند با رقم‌های بسیار پایینی مانند ۱۰۰ هزار تومان یا ۱۵۰ هزار تومان به فروش می‌رسند. در کنار این مساله با معضلی مواجه هستیم ؛ نوزادی که با HIV متولد می شود یا در خانواده ای از هم پاشیده و درگیر اعتیاد رشد می‌کند، برای این خانواده‌هایی که خودشان سالم هستند قابل پذیرش نیست. زوج های نابارور هدفشان هدف بدی نیست، بلکه آنها می خواهند صاحب فرزندی باشند که با آن آینده شان ساخته شود. با این وجود، این افراد آن‌قدر در بوروکراسی اداری بهزیستی گرفتار می شوند که ناچار به خانواده های فقیر پناه می برند تا از آنها فرزندی را خریده و بزرگ کنند. آمار بالای زنان کارتن خواب نیز مساله ای بود که من اولین بار در شورا مطرح کردم و بعد از من خانم مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در این زمینه صحبت کردند. من آن زمان آمار ۱۵۰۰ زن کارتن خواب را مطرح کردم و عنوان کردم درصد بالایی از این ۱۵۰۰ زن در سن باروری هستند که البته این صحبت من اشتباه برداشت شد و برخی عنوان کردند خانم دانشور می‌گوید: درصد زیادی از این ۱۵۰۰ زن باردار هستند! اکثر این زنان در سن باروری قرار دارند و چون اعتیاد داشته و برای تامین هزینه‌های اعتیاد خود رابطه جنسی پرخطر دارند باردار می شوند، در حالی که اکثرشان تلاشی برای ترک اعتیاد انجام نمی دهند. این زنان کودکشان را نگه می‌دارند و شاید بزرگ هم بشود، اما اولویت این زنان کودکشان نیست، بلکه اولویت آنها مواد است و تنها زمانی که مواد مصرف کرده باشند به بچه خود فکر می کنند. این قضیه تا جایی بر من اثر گذاشت که بلند آن را مطرح کردم در حالی که خیلی ها با طرح این مسائل مرا به سیاه‌نمایی متهم کردند. من زن معتادی را در حین این بررسی‌ها دیدم که دو دختر بچه اش را برای گدایی به فردی اجاره می داد و این زن هر شب در ازای دریافت یک رقم ناچیز، هزینه مواد خود را تامین می کرد یا مادری که کودکش را برای حمل مواد مخدر اجاره می داد. دلالان و واسطه ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می آیند اقدام به خرید و فروش آنان
می کنند. این اتفاق در بیمارستان های دولتی و بزرگ و بیمارستان‌هایی که زایشگاه دارند، بیشتر رخ می دهد.
 به تازگی بحث خرید و فروش کودکان که در گذشته در خفا انجام می‌شد آن‌طور که در رسانه ها عنوان می شود علنی شده و برای مثال چندی پیش در فضای مجازی آگهی فروش پسربچه‌ای شش ساله منتشر شد که واکنش افکار عمومی را به دنبال داشت. چقدر خلأ قانونی در مقابله با این وضعیت وجود دارد؟
قانون در مورد مقابله با مساله خرید و فروش کودکان تا زمانی که شاکی خصوصی وجود نداشته باشد وارد نمی شود، در حالی که اغلب این فجایع در خفا انجام می شود و کسی علنی این کار را نمی کند. بنابراین من هم چندان اعتقادی به آن آگهی که من هم آن را دیده ام ندارم. اغلب موارد خرید و فروش کودکان در پاتوق‌های این افراد مانند شوش و هرندی رخ می دهد و هیچ‌وقت فردی این‌قدر تابلو اقدام به خرید و فروش کودک نمی کند. در مورد نحوه مواجهه بهزیستی هم معمولا چون پدر و مادر این کودکان مشخص است، بهزیستی نمی‌تواند مداخله کرده و آنها را تحویل قانون دهد. مسئولیت این کودکان با حاکمیت است و حاکمیت هم سازمان بهزیستی را مسئول رسیدگی به وضعیت این کودکان می‌داند. ساختار سازمان بهزیستی طی سال‌های اخیر با توجه به ظرفیت‌های این سازمان افزایش پیدا نکرده و روز به روز هم با وجود افزایش مسائل اجتماعی ساختار این سازمان کوچک‌تر می شود. بخش زیادی از نیروهای این سازمان هر سال بازنشسته می شوند، در حالی استخدام نیروی جدید هم در دستور کار این سازمان نیست. این کافی نیست و اگر ما انتظار داریم به معضلات اجتماعی رسیدگی شود باید به اندازه ظرفیت این سازمان و امکانات موجود بیفزاییم. اینکه چرا هیات دولت بودجه مناسبی را در اختیار سازمان بهزیستی نمی‌گذارد یکی از مطالبات جدی من به عنوان یک فعال اجتماعی است. وقتی که من با اورژانس اجتماعی تماس می‌گیرم و مورد کودک‌آزاری را گزارش می‌دهم اورژانس باید ظرف مدت پنج دقیقه آنجا باشد، اما گاهی دیده می‌شود به دلیل نبود نیروی انسانی، نبود خودرو و ازدحام کار این اتفاق نمی افتد. برای مثال در یکی از روزهای هفته گذشته اورژانس اجتماعی بهزیستی در یک مراجعه خود ۳۵ کودک را شناسایی کرده بود در حالی که تعداد نیروهای آنها کمتر از پنج نفر بوده است. ما باید بهزیستی را به ویژه در شاخه هایی که خدمات اجتماعی ارائه می دهند تقویت کنیم و خط ۱۲۳ را تقویت کنیم تا کسی پشت خط نماند. مهم تر از آن اینکه بسیاری از مردم به ویژه در محلاتی که بیشتر این اتفاق در آن می‌افتد، حتی از وجود اورژانس ۱۲۳ خبر ندارند و به همین دلیل کودک‌آزاری‌ها به کلانتری گزارش می شود، در حالی که در کلانتری ها به دلیل نبود مددکار اجتماعی این مساله برای همیشه مغفول می ماند. در کنار همه اینها یک محدودیت بزرگ دیگری هم داریم و آن هم این است که مددکاران اورژانس اجتماعی توان مداخله اجتماعی ندارند، در حالی که در همه کشورهای توسعه یافته مددکاران با کارتی که ارائه می دهند توان مداخله پیدا می کنند، ولو اینکه کودک را برای ۱۰ تا ۲۰ روز نزد خود نگه دارند تا زمان حکم دادگاه فرا برسد. برای اینکه بتوانیم کودکان را از خانواده های فاقد صلاحیت که حتی کودک خود را خرید و فروش می کنند بگیریم به فاکتورهای مختلفی نیاز داریم و تا زمانی که این بسترها فراهم نشود نمی توان مداخلاتی را انجام داد. من امیدوارم مسئولان اجتماعی که اکنون قدم رو به جلویی برداشته و این معضلات را پذیرش کرده اند، به دنبال قدم بعدی یعنی برخورد عملی و قانونی با این مساله باشند. معضلات اجتماعی سال‌هاست که از سوی فعالان اجتماعی مطرح می شود، اما این هشدارها همواره سیاه نمایی تلقی می شد، در حالی که در حال حاضر ظرفیتی برای رسیدگی به این معضل ارائه شده است ولی این نگرانی وجود دارد که مسئولان با بدفهمی این معضلات نتوانند راهکار مناسبی برای آن ارائه دهند.
 از زمانی که مساله خرید و فروش نوزادان را مطرح کردید چه دستگاه هایی با شما بیشترین همکاری را داشتند؟
وزارت بهداشت و درمان و شخص وزیر بهداشت اولین و اصلی ترین کمک‌ها را در این زمینه داشتند و از زمانی که من مساله زنان کارتن خواب تهران را مطرح کردم وزیر بهداشت اولین کسی بودند که در این قضیه با من همراهی کردند و تمهیداتی در این زمینه اندیشیدند. این پیگیری باعث شد به برگزاری نشست ها و سلسله جلساتی که طی آن مقرر شد دانشگاه علوم پزشکی و وزارت بهداشت ابلاغیه ای به تمام بیمارستان های زیر نظر خود صادر کنند که در آن اگر مادری به بیمارستان مراجعه کرد که معتاد بود و شرایط او مشکوک به این بود که نمی‌تواند سرپرستی کودک خود را به عهده بگیرد، اورژانس اجتماعی باید کودک را گرفته و تحویل بهزیستی بدهد و بعد صلاحیت‌سنجی کند تا ببیند مادر شرایط و صلاحیت نگهداری کودک را دارد یا خیر و در صورتی که مادر این صلاحیت را ندارد کودک را تحویل بهزیستی بدهند. البته این ابلاغیه هنوز به همه بیمارستان‌ها و مراکز درمانی ابلاغ نشده و تلاش می کنیم که این مساله محقق شود. در کنار این تلاش شایان تقدیر وزارت بهداشت و پیگیری آقای ایازی، معاونت اجتماعی وزارت بهداشت و درمان، بحث سم زدایی از نوزادان هم مطرح شد. تجهیز بیمارستان ها به NICU در این مرحله در دستور کار قرار دارد. نوزادی که از مادر معتاد متولد می شود طبیعی است که معتاد باشد و نوزادی که از مادر معتاد متولد می شود اگر از شیر مادر مصرف کند این اعتیاد در او بیشتر می شود و همان قضیه رویا اتفاق می افتد. اگر بیمارستان NICU داشته باشد کودک بستری می شود و سه تا ۱۰ روز و بعضی اوقات یک ماه کودک در NICU قرار گرفته و سم زدایی می شود. بعد از سم زدایی کودک نباید شیر مادر مصرف کند و باید شیر خشک مصرف کند. این شیر خشک باید به مادران داده شود، در حالی که اغلب مادران توان خرید آن را ندارند. باید این شیر خشک به مادران ارائه شود و اگر این اقدامات درست انجام شود می توان انتظار داشت بخش زیادی از این کودکان از اعتیاد یا فروخته شدن نجات پیدا کنند. با این اقدامات و شناسایی مادرانی که در این شرایط صاحب فرزند می‌شوند، باعث می شود از معضلاتی مانند فروش یا اعتیاد این کودکان جلوگیری شود در حالی که معضل دیگری تحت عنوان غفلت نیز می تواند باعث نابودی این کودکان شود. بسیاری از مواقع شاهد این هستیم که وقتی مادر نشئه است کودک از دستش رها شده و توی آتش افتاده یا بچه زیر ده‌ها پتو در حالت خفه شدن بوده و وقتی از او پرسیده می شود بچه کجاست؟ او زیر ده ها پتو دنبال بچه ای می گردد که در حال خفه شدن است. اینها دقیقا مشاهدات خود من است که به منزل فرد معتاد رفتم و از او پرسیدم کو بچه؟ و او پاسخ داد: همینجاست. من دوباره پرسیدم: کو بچه؟! و او بعد از کلی جست‌وجو از زیر ده‌ها پتو نوزاد کبودی را در حالت خفگی بیرون کشید.اینها فقط اعتیاد نیست، بلکه غفلت هم در این مساله تاثیر دارد. چالش جدی دیگری که این کودکان با آن مواجه هستند بحث هویت است، زیرا در اغلب موارد به دلیل نبودن پدر امکان دریافت شناسنامه برای فرد وجود ندارد و حتی اگر با دخالت بهزیستی با نام مادر شناسنامه ای هم برای فرد گرفته شود در آن جلوی نام پدر خالی است که این معضلی بزرگ محسوب می شود و در آینده برای فرد مشکلات زیادی را به همراه دارد. ما قوانین حمایتی و حقوقی کافی برای حمایت از این کودکان نداریم که یکی از موارد آن همین بحث شناسنامه است و باید اصلاح شود. وقتی بهزیستی از بدو تولد به این قضیه ورود می کند این مشکل تا حد زیادی برطرف می شود. گزارشات نشان می دهد خانم های کارتن خواب و زنان روسپی به هنگام زایمان در برخی از بیمارستان های جنوب و مرکز شهر مراجعه و پس از به دنیا آمدن نوزاد با دریافت ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بچه خود را می فروشند. اکثر نوزادان متولد شده مبتلا به HIV هستند. خرید و فروش این بچه ها هم اکنون در اطراف چند بیمارستان انجام می شود که البته این نکته حائز اهمیت است که مسئولان بیمارستان هیچ تقصیری در این زمینه ندارند. نوزادانی که توسط مادران معتاد و کارتن خواب متولد می شوند توسط باندهای مختلف اعم از متکدیان خریداری می شوند که به دلیل بیماری های بسیار این کودکان و عدم نگهداری صحیح، عمر زیادی هم ندارند. موضوع دیگری که در شهر در حال گسترش است ورود دختران فراری به تهران و باردار شدن آنهاست، به طوری که برخی از افراد، نوزادان متولد شده از سوی این دختران را نیز با قیمت های بالاتری می خرند. از همه شهروندان تهرانی درخواست می کنم مطلقا به متکدیان و به ویژه آنهایی که نوزاد به همراه دارند کمک نکنند چون کمک به این افراد باعث رونق گرفتن کارشان می شود.
 چه سرنوشتی درانتظار این کودکان است؟ اصلا می توان انتظار داشت بعضی از آنها از این همه مهلکه‌ که هر کدامشان برای نابودی یک فرد کافی است جان سالم به در ببرند؟
 این کودکان آسیب دیده در بهترین حالت که یک کودک بتواند از آسیب های احتمالی مانند اعتیاد، غفلت مادر یا فروش و اجاره جان سالم به در ببرد در نهایت به کودک کار تبدیل می شوند. کودکان کار بهترین خروجی این وضعیت هستند. این سرنوشت محتوم این کودکان است. خرده فروشی مواد مخدر هم یکی از خطرناک ترین مشاغلی است که این کودکان انتخاب می کنند. بسیاری از آنها این خرده فروشی را انجام داده و درآمد حاصل از آن را به خانواده‌های خود می دهند تا با آن مخارج اعتیاد خود را درمان کنند. اینها را کاملا مستند خدمت شما می‌گویم. از آبان سال گذشته که من متوجه افزایش خرده فروشی مواد توسط کودکان در تهران شدم سعی کردم به این قضیه ورود کنم. این در حالی بود که من موسسه خیریه ای تحت عنوان مهرآفرین دارم که از ۱۰سال قبل در این موسسه مددکاران و مددجویان زیادی مشغول به کار هستند. در این زمینه ما با شناسایی موارد در بیمارستان ها در مورد انتقال کودکان معتاد به این مرکز تلاش می کنیم و وزارت بهداشت و درمان هم در این زمینه همکاری خوبی با ما داشته است. در حال حاضر ۱۵۰ پرونده مادر و کودک در مهر آفرین داریم که در عموم موارد اتفاقات ناراحت کننده ای را در بین این کودکان می بینیم. برای مثال ۱۵ مورد پرونده داریم که کودک گم شده و هیچ خبری از او نیست. برای مثال پرونده آبان تشکیل شده بوده، مددکار هر ماه به آنها سر می‌زده و پوشک و شیرخشک می برده، اما از ماه سوم که پیگیر بچه بوده مادر هر بار چیزی گفته و ما ۱۵ مورد این چنینی داریم که هیچ اطلاعی از آنها وجود ندارد. در حال حاضر می خواهم در این مورد به پلیس اطلاع بدهم. در تمام این موارد که مادران به شدت مصرف کننده هستند احتمال فروش نوزدان وجود دارد، در حالی که عموما این کودکان خارج از روابط نکاح متولد می شوند. در این میان مددجویانی هم بوده اند که برای مثال ۱۰ یا ۱۱ ساله بودند، اما مدرسه نرفته و از آنها در حمل مواد استفاده می شده است. من مطمئنم اگر این کودکان به همین وضع ادامه دهند در آینده به قاچاقچیان مواد مخدر تبدیل می شوند، در حالی که قانون به آنها توجهی نکرده است. باید برای حمایت از این کودکان قوانینی را در مجلس وضع کنیم و بر تعداد مراکز حمایتی بیفزاییم. تجهیز بیمارستان های محلات زندگی افراد به NICU بسیار مهم است و باید بر تعداد بخش های بیمارستانی ویژه نوزادان بیفزاییم. نکته جالبی که در این میان وجود دارد این است که اکثر این افراد برای وضع حمل خود به دلیل خدمات رایگانی که در بیمارستان ها ارائه می شود به آنجا می‌روند و می توان بعد از آمدن افراد به بیمارستان ها آنها را شناسایی کرده و دیگر رها یشان  نکرد.

مطالب مرتبط
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی