کد خبر: ۹۴۳۸۴
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۹
تدبیر24»فیروز قاسمی - ازسال ۱۳۷۳ و از اولین دوره برگزاری نمایشگاه مطبوعات در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تا مصلای تهران محل فعلی برگزاری، همه ساله از اولین روز برگزاری نمایشگاه مطبوعات، بیقراری وصف ناپذیری مرا با خود می برد به آن سالهای پر فراز و نیشب که با کمترین امکانات و درسخت ترین شرایط به لحاظ مالی و... با تعهد و مقید بودن به حرفه ای که به آن دلبسته بودیم.

در آن سال هایی که هم سن و سال های من در مطبوعات، سینما، تئاتر و تلویزیون فعالیت می کردیم نه اینترنت بود، نه فضای مجازی نه ماهواره، و نه سینما پردیس و سینماهایی با امکانات امروز و نه مترو- بی . آر . تی. و.. تنها وسیله نقلیه ما اتوبوس بود آنهم از نوع دو طبقه و در بیشتر موارد پای پیاده در سربالایی و سرپائینی طی می کردیم.

(سال 1368 جنگ 8 ساله دفاع مقدس) پایان یافته بود و نیروهای جوان همانند دانه هایی که جوانه زده باشند بدنبال سازندگی با شور و اشتیاق فراوان هر یک با مقید بودن در پی شغل و حرفه ای که به آن علاقمند بودند و نیز  در گذشته تجربه ای داشتند رفتند.

و من نیز با تجربه ای که از هنرهای نمایشی بخصوص تئاتر و سینما داشتم ،روی به سینما آوردم  و از آنجائیکه گرایش شدید به ادبیات و نویسندگی داشتم از اواخر سال1369)کار سینمایی خود را در مطبوعات شروع کردم و پس از یکسال تلاش و پشت کار در عرصه مطبوعات بطور حرفه ای وارد عرصه سینما شدم و ضمن اینکه در سینما و تلویزیون فعالیت می کردم با علاقه وصف ناپذیری کارم را در مطبوعات دنبال میکردم. در آن سال ها بتازگی تایپ دستی جایگزین حروف چینی شده بود و کار باکامپیوتر و‌‌... رویایی شیرین بود.

دریکی از آن سالها من بهمراه تعدادی از روزنامه نگاران از سوی معاونت مطبوعات یا روزنامه اطلاعات، جهت آگاهی و آشنایی از سیستم  جدید حروفچینی وصفحه آرایی با کامپیوتر به روزنامه  کیهان رفتیم و برای اولین مرتبه از پشت دیوار شیشه ای متحیر و ناباورانه به تماشای کامپیوتر وتهجیزات آن نشستیم.

در سوی دیگر تهیه کاغذ نیز دشواری هایی داشت، و ما نیز با عشق و علاقه ای که قادر به توصیف آن نیستم از کاغذ حراست می کردیم و در جهت صرفه جویی بر روی کاغذ باقیمانده از برش نشریه می نوشتیم.از آنجائیکه به نوشته هایم حساسیت داشتم در کنار تایپست می نشستم و ویراستاری می کردم به حدی شوق و اشتیاق داشتیم که تا دیر وقت درقسمت تحریریه می ماندیم،در آن زمان صفحه بندی لیات بندی بود،ابزارمون قیچی دستی وچسب اهو بود و من نیز به کمک صفحه بند میرفتم روی زمین می نشستم صفحه بندی می کردیم.

از آنجائیکه درتاریخ تعین شده می بایست نشریه بر روی پیشخوان دکه ها می رفت،نشریات مختلفی نوبت چاپ می گرفتند و چنانچه نشریه ای در وقت تعین شده زینگ کارش آماده نبود زینگ نشریه ای دیگر به دستگاه چاپ بسته می شد،به همین جهت می بایست در وقت مقررصفحات را به لیتوگرافی می رساندیم که نوبت چاپ را از دست ندهیم به حدی بیقرار و تشنه ی چاپ نشریه و رویت صفحات آن بودم که در بیشتر مواقع درچاپخانه روی پوشال های کاغذ کنار دستگاه برش نشریه خوابم می برد.

درسوی دیگر حضور و تلاش بی وقفه در سینما و تلویزیون بخصوص سینما که وسعت آن بقدری بزرگ است که در این مقوله نمی گنجد. 
در آن سال ها اکسسوار با تجهیزات وصدا ونور پیشرفته رویایی بیش نبود همچنانکه کروماکی و دروبین های دیجیتالی با فنآوری های پیشرفت امروزی یک خواب شیرین بود، و دوربین های آنالوک 8/16/ و 35 میلیمتری نگاتیوخور با امکانات محدود و معمولی و... بود. 
جای، شهرت پول و در آمد‌، میل به دانستن با عشق و علاقه بود.

به دلیل وسعت هنر صنعت سینما در برگی دیگر از دوران بیقراری به آن می پردازم.
درطی روند کاری در مطبوعات، سینما وتلویزیون از آنجائیکه همواره در اندیشه خود در جستجوی پرسشگری بودم تفکر نقادی در مطبوعات لحظه ای رهایم نمی کرد، با همین تفکر و اندیشه در پی کنکاش برای دانستن به مطالعه، مطالعه و مطالعه در زمینه نویسندگی، مطبوعات، سینما و تلویزیون روی آوردم و در پی کسب تجربه از تئوری به تجربه عملی راه یافتم در این میدان رقابت و دشوار بدون هیچ حمایت کننده ای همواره یک طلبه تشنه دانستن بودم و هستم.
البته نا گفته نماند، در این میان راهنمائی ها، آموزش و هدایت استاتیدی چون« زنده یاد،سامویل خاچیکیان» جلال مهربان»حسن مصیبی»در تدوین» شادروان روبیک منصوری» درصدا گذاری و زنده یاد نصرت الله کنی درخصوص فیلمبرداری و... جای تشکر و قدر دانی دارد.

همچنین در زمینه مطبوعات حاج رحیم راسخ زاد، مهندس بابک هاد زاد، دکتر بهروز باقر زاده ،دکتر محمد نادری ،دکتر امیدی،علی سرهنکی و...نقش بسیاری درکسب تجربه تئوری وعملی ام داشتند.

ضمن کسب تجربیات عملی همواره مطالعه می کردم تا تئوری و عملی که مکمل و تکمیل کننده یکدیگر هستند را بفراموشی نسپارم با همین تفکر و اندیشه تا به امروز ادامه دادم ...
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
نظر شما:
نام:
ایمیل:
* نظر:
داغ ترین ها