سران سه قوه و «میرحسین موسوی» كه در جلسه ی خبرگان هم حضور داشت، بعد از اتمام جلسهشان بالای سر امام آمدند. اعضای بیت و دفتر امام و آقایان توسلی، صانعی، رسولی و داماد و نوههای امام و وابستگان درجه یك حضور داشتند. خانمهای منتسب به بیت امام در بیرون اتاق و پشت در و در قسمت اتاق انتظار ایستاده بودند. تلویزیون مداربسته این اتاق را خاموش كرده بودند تا خانمها آن صحنه های جگرسوز را نبینند.
تدبیر24: «حاج حسین سلیمانی» از جمله محافظان بیت حضرت امام خمینی (ره) بود. خاطرات وی كه در سال 1387 از سوی مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است حاوی نكات جالبی از زندگی بنیانگذار کبیر انقلاب است.
شب ارتحال «آیت الله مشكینی»، «آیت الله مهدوی كنی» و «آقای هاشمی رفسنجانی» و تنی چند از بلندپایگان نظام در آن مقطع، مشغول بازنگری قانون اساسی و تهیهی متمم برای آن بودند و همان روز جلسه داشتند. به خاطر دارم وقتی حال امام بحرانی و فوتشان قطعی شد، از همان دفتر امام به اعضای شورای بازنگری قانون اساسی زنگ زدند كه جلسهشان را منحل كنند و خودشان را به جماران برسانند.
وقتی آقایان به جماران رسیدند، یكی دو ساعت از مغرب و عشاء گذشته بود. در این حال حاج احمد آقا، آقای هاشمی و «حضرت آیتالله خامنهای» به اتاقی در كنار بیمارستان محل بستری شدن امام رفتند. حاج احمد آقا به من گفت: «تو هم بیا»!
در اتاق مزبور، دو صندلی بود و یك صندلی كم بود. مرحوم احمد آقا به من گفت: «یك صندلی بردار و بیا»! صندلی را آوردم و سه بزرگوار بر روی آن نشستند و بنده نیز ایستاده بودم. لحظاتی بود كه «آقای اطبا» فوت امام را قطعی كرده و گفته بودند كه امیدی به نجات امام نیست؛ مگر اینكه خدا فرجی عنایت كند.
آقایان رسماً وارد این بحث شدند كه "بعد از امام چه باید كرد؟" و حاج احمد آقا به بنده گفتند: «بروید به اعضای مجلس خبر گان بگویید به اینجا بیایند.»
در واقع تعدادی از اعضای مجلس خبر گان در شورای بازنگری قانون اساسی هم بودند و به جماران آمده بودند. اعضای شورای نگهبان هم حضور داشتند و در اتاق انتظار، مشغول رؤیت مراحل معالجات امام از طریق دوربین مداربسته بودند و بعضی از مسؤولین لشگری و كشوری كه در حیاط بیمارستان حضور داشتند.
بنده خدمت حضرات آیات: خلخالی، خزعلی، محمدی گیلانی، جنتی، امامی كاشانی ، مهدوی كنی، مؤمن و طاهری خرم آبادی و... رفتم و آنان را برای شركت در جلسه ای با حضور حاج احمد آقا و آقایان خامنهای، هاشمی و موسوی اردبیلی دعوت كردم.
جلسه مزبور ترتیب یافت كه البته بنده دیگر در آن حضور نداشتم و به داخل بیمارستان و به بالین حضرت امام رفتم.
حس درونی من این بود كه تشكیل جلسهی مزبور ضروری نیست و امام از میان نخواهند رفت. تصور میكردم انقلاب ما قائم به شخص امام است و از این رو حضرت حق برای حفظ اسلام و نظام، امام را حفظ خواهد كرد. ولی بعداً دانستم كه مصلحت بالا تری در كار بوده است. وقتی نزد امام رفتم، دیدم اغماء ایشان همچنان ادامه دارد. این حالت تا حدود 9:30 شب طول كشید.
آخرین دقایق حیات امام سران سه قوه و «میرحسین موسوی» كه در جلسهی خبرگان هم حضور داشت، بعد از اتمام جلسهشان بالای سر امام آمدند. اعضای بیت و دفتر امام و آقایان توسلی، صانعی، رسولی و داماد و نوههای امام و وابستگان درجه یك حضور داشتند. خانمهای منتسب به بیت امام در بیرون اتاق و پشت در و در قسمت اتاق انتظار ایستاده بودند. تلویزیون مداربسته این اتاق را خاموش كرده بودند تا خانمها آن صحنه های جگرسوز را نبینند.
حدوداً ساعت ده شب بود و دكترها مشغول تلاش و تلاطم بودند؛ گاه سرم وصل میكردند و گاه خون تزریق میكردند و گاه دستگاه تنفسی را به كار می انداختند. مانیتوری كه در كنار تخت امام بود وضعیت مزاج و حالت درونی امام را در قالب نمودارهای نشان میداد. هر چه جلوتر میرفتیم، حس میشد كه نمودارها وضعیت نامناسبتری پیدا میكند.
حدود ساعت ده و ربع، وخامت حال امام به اوج رسید. در دقایق آخر، هر پزشكی به سلیقه و طرحی متوسل میشد تا بلكه امام زنده بماند. در آخرین دقایق، «آقای دكتر صدر» - كه نسبت فامیلی با حاج احمد آقا داشتند ـ با دست، به قلب امام شوك وارد كرد. ولی اثربخش نبود. این بار به دستگاه شوك متوسل شدند و به كمك پرستاران چند بار، به قلب و سینهی امام شوك وارد كردند. صحنهی دلخراشی بود. در این حال حاج احمد آقا تاب نیاوردند و به پزشكان گفتند: «آیا این شوك اثر دارد یا نه ؟» یكی از پزشكان گفت: «نه، دیگر بیفایده است.» حاج احمد آقا گفت: «پس دیگر امام را اذیت نكنید و بگذارید به حال خودشان باشند»! دكترها كنار كشیدند.
همه چشم به خطوط مانیتوری كه بالای سر امام بود دوخته بودند. فراز و فرود مختصری داشت؛ ولی رفته رفته علایم حیاتی رو به خاموشی مینهاد. در ساعت 10:25 دقیقه، به یكباره خط مانیتور صاف شد و «دكتر عارفی» اعلام كرد كه كار تمام شد!
داد و شیون و هوار از مرد وزن برخاست . من ضمن اینكه خودم را باخته بودم، حالت دیگران را زیر نظر داشتم . «آقای خامنهای» سرشان را به زیر انداخته بودند و بشدت گریه میكردند. گاهی هم با نگاه پرسشگر سر بلند می كردند. چهره شان سیاه شده بود و چشمانشان قرمز. معلوم بود كه عمیقاً به ایشان فشار آمده است.
«آقای هاشمی رفسنجانی» كه در آن مقطع جانشین فرمانده كل قوا بودند، معلوم بود كه تحت فشار زیادی هستند؛ ولی خودشان را كنترل میكردند و به دیگران دلداری میدادند. آقای هاشمی میگفت: «شیون نكنید! سرو صدا نكنید. این خواست خدا بوده.»
با این حال، خودنگهداری ممكن نبود و افراد به سر و روی خود میزدند. در این حال خانمهای بیت، در را باز كردند و به داخل اتاق آمدند. به آنها گفته شده بود كه داخل اتاق نیایید و عملاً هم جا نبود. دكترها میخواستند تعداد مردان اتاق را هم كم كنند. ولی هر چه نگاه میكردند، میدیدند آنها همه آشنا یا فامیل نزدیك امام هستند و نمیشد از بالین امام دورشان كرد. این بود كه تنها توانسته بودند زنان را راضی كنند كه در پشت در و در اتاق انتظار بمانند؛ تا سیر طبابت و درمان امام به هم نخورد. بانوان هم قبول كرده بودند كه پشت در بایستند.
وقتی صدای شیون برخاست، زنان نیز عنان را از كف دادند و به داخل اتاق هجوم آوردند. حاج احمد آقا سرش را روی تخت امام گذاشت و بنا كرد گریه كردن. هر كدام از آقایان در حال خودش بود و به دیگری توجه نداشت. «آقای اردبیلی» بشدت میگریست و صدای گریه بلندش در گوش من طنین میانداخت.
به هر حال صدای گریه و زاری به داخل حیاط كشید و موج آن به عده زیادی از مسؤولان و وزرا و برخی از نمایندگان مجلس و شخص «آقای كروبی» كه در حیاط اجتماع كرده بودند سرایت كرد. آقای كروبی خود را به داخل رساند و وقتی متوجه شد امام از دنیا رفته است، حالش دگرگون شد و كنترلش را از دست داد و روی زمین افتاد و عمامهاش به هم ریخت. برخی افراد، زیر كتف ایشان را گرفتند و با خود بیرون بردند. باز هم ایشان بیتابی میكرد.
آقای رفسنجانی جمع را آرام كرد و شروع كرد به صحبت كردن و گفت كه فعلاً نباید كسی از این موضوع خبردار شود. لذا سرو صدا و شیون نكنید. بعد رو كردند به اعضای بیت و خانوادهی حضرت امام و گفتند: «شما كه بیشتر از همه حضرت امام را دوست داشتید اگر میخواهید اهداف ایشان و انقلابشان حفظ شود، سرو صدا نكنید. چرا كه ممكن است مورد سوء استفاده قرار گیرد.»
بعد از اینكه آقای هاشمی همه را ساكت كردند، حاج احمد آقا از افراد حاضر در اتاق و كنار پیكر امام، حتی سران سه قوه خواست كه آنجا را ترك كنند. من آخرین كسی بودم كه اتاق را ترك كردم . بنا داشتم بمانم كه نكند حال حاج احمد آقا خراب شود . ولی به من هم گفتند: «حسین آقا! شما هم بروید بیرون!» اتاق ماند و پیكر بیجان امام و مرحوم حاج احمد آقا. احمد آقا سرش را بر سینه امام گذاشت. از طریق دوربین مداربسته اتاق، این صحنه را در اتاقهای دیگر میدیدیم و بعداً هم تلویزیون سراسری مبادرت به پخش آن نمود.
حضور مردم موج این داد و هوارها به بیرون منتقل میشد و حتی بعضی از مردم در جریان فاجعه قرار گرفتند. در حالی كه در اخبار سراسری اعلام شده بود كه در روند معالجه حضرت امام خللی پیش آمده است و از مردم خواسته بودند كه برای امام دعا كنند. جمعیت به سمت جماران هجوم آوردند و حلقه به حلقه به مركز خبر نزدیك شدند. بیم آن میرفت كه آنها كه بتوانند خود را به نزدیكترین فاصله برسانند مشكوك شوند و احیاناً از خبر ارتحال مطلع شوند.
آقای هاشمی برای اینكه این اتفاق نیفتد و فعلا خبر ارتحال در پرده نگه داشته شود از بیمارستان خارج شد و خطاب به آنها كه شیون میكردند، گفت: «بنا نیست فعلاً خبر اعلام شود. چون ممكن است مملكت به خطر بیفتد. لذا آرامتر باشید و اگر هم كسی از بیرون از شما سؤال كرد كه گریه و زاری برای چیست بگویید برای امام دعای توسل میخواندیم.» بعد، از افراد خواستند كه متفرق شوند و به سر كارهایشان بروند .ظاهراً خود ایشان هم به منزلشان كه در نزدیكی منزل امام بود، رفت.
در جلسه ای هم كه سران نظام در بیمارستان ترتیب دادند، قرار شد كه فردای آن روز مجلس خبرگان تشكیل جلسه دهد. بیت امام قدری خلوت شده بود. بعد، آقایان حاج احمد آقا، توسلی، صانعی، امام جمارانی و محمد علی انصاری جلسه ترتیب دادند تا برای كیفیت تغسیل امام تصمیم بگیرند.