آن زمان 18 سال بیشتر نداشتم و بیشتر اوقات به تنهایی در تعمیرگاهی که داشتم مشروب مینوشیدم ولی قبل از آن که در ماجرای یک پرونده جنایی تحت تعقیب قرار گیرم، در خانه ای دستگیر شدم که برای مصرف مشروبات الکلی به آن جا رفته بودم و...
تدبیر24»جوان 31 ساله ای که در بیان تاریخ رویدادها و حوادث زندگی اش
مدام دچار تناقض گویی می شد در حالی که به عنوان یکی از متهمان پرونده «قتل
در مجلس عروسی» توسط کارآگاه نجفی (افسر پرونده) مورد بازجویی قرار گرفته
بود، به تشریح زندگی اش پرداخت و گفت: 16 سال قبل به همراه 6 عضو دیگر
خانواده ام از یکی از شهرهای شمالی خراسان رضوی به مشهد مهاجرت کردیم و در
حاشیه شهر ساکن شدیم. پدرم کارگر ساختمانی بود و گاهی برای کار عازم تهران
می شد. من هم چون درس هایم ضعیف بود و علاقه ای به تحصیل نداشتم، در دوران
راهنمایی ترک تحصیل کردم. مدتی بعد شاگرد تعمیرکار خودرو شدم و حدود 3 سال
در یکی از تعمیرگاه های مشهد کار کردم تا این که این حرفه را به خوبی
آموختم و خودم تعمیرگاهی راه اندازی کردم. از همان جا بود که به مصرف
مشروبات الکلی روی آوردم. آن زمان به فروشندگان مشروب زنگ می زدم و آن ها
مشروب را به در مغازه ام می آوردند گاهی با دوستانم هم پیاله می شدم اما
بیشتر اوقات به تنهایی مصرف میکردم. در همین روزها از طریق دوستانم پایم
به یک خانه مجردی باز شد و دیگر به آن خانه رفت و آمد می کردم تا این که یک
روز وارد آن خانه مجردی شدم. کلید آن زیر آجری بالای دیوار قرار داشت و
تنها افرادی که به آن خانه برای مصرف مواد یا مشروب رفت و آمد می کردند از
آن اطلاع داشتند. آن روز هم همسایگان که از رفت و آمدهای مشکوک به آن خانه
تیمی خسته شده بودند موضوع را به پلیس گزارش کردند و من پس از
دستگیری به تحمل 80 ضربه شلاق محکوم شدم. هنوز چند ماه از آزادی
من پس از تحمل ضربات شلاق نگذشته بود که نزاعی در یک مجلس عروسی رخ
داد و فردی به قتل رسید. آن زمان برادرم به اتهام شرکت در نزاع
دستگیر شد و من به سراغ افراد دیگری رفتم که در این نزاع خونین حضور
داشتند. به آن ها گفتم شما خودتان را به قانون Law معرفی کنید تا برادرم
آزاد شود! به همین خاطر با یکدیگر درگیر شدیم تا این که پدر یکی از آن ها
گفت بعدازظهر بیایید تصمیم بگیریم! ولی آن ها همان روز فرار کردند
تا این که 5 سال بعد دوباره افرادی در این پرونده جنایی به همراه آن 3 نفر
دستگیر شدند که یکی از آن ها من بودم. چندین ماه بعد با سپردن وثیقه آزاد
شدم و با اصرار مادرم با یکی از بستگانم ازدواج کردم اما چند روز قبل در
حالی که تحقیقات پلیس در این پرونده جنایی ادامه داشت دوباره مرا برای
بازجویی های بیشتر به پلیس آگاهی احضار کردند تا...