تسلیحات هوش مصنوعی اشتریان

تسلیحات هوش مصنوعی

در نظر آورید هزاران زنبورک تسلیحاتی هوش مصنوعی به سوی یک دشمن فرضی گسیل شوند...
ایران قوی هاشمی‌طبا

ایران قوی

همچون سال‌های گذشته، در روز 22 بهمن مردم ایران در راهپیمایی سالروز پیروزی انقلاب اسلامی یعنی بیست‌و‌دوم بهمن حضور یافتند و خاطره پیروزی انقلاب و نیز شهدای انقلاب و دفاع مقدس را گرامی داشتند. انقلابی که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شد و مردم اعم از خواص یا عوام با برداشت خود -‌هر‌چند متفاوت- از آن استقبال کرده و بر آن پای فشردند
جمعه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳ - 2024 May 10
کد خبر: ۹۹۷۴۷
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۰
دومین کودک زن جوان که بعد از فرزندکشی از مرکز روانی گریخته بود، این بار پیش از قتل کودک دومش بازداشت شد.
تدبیر24»چند روز پیش یکی از بستگان زنی جوان با حضور در شعبه دهم بازپرسی دادسرای جنایی تهران اعلام کرد زنی جوان چندی قبل دختر خردسالش را کشت و اکنون درحال کتک زدن پسر دو‌ماهه‌اش است. جان این کودک در خطر است و احتمال می‌دهند مادرش قصد کشتن او را داشته باشد.

با دستور بازپرس دشتبان، پرونده برای ادامه تحقیقات به اداره دهم پلیس آگاهی تهران ارسال شد.

ماموران با تحقیقات اولیه متوجه شدند زن جوان هفت سال قبل در یکی از محله‌های تهران ، دختر 9 ماهه‌اش را خفه کرده است و آن زمان با شکایت شوهرش به اتهام قتل بازداشت شد.

متهم در بازجویی‌ها ادعا کرده بود که در زمان جنایت جنون به وی دست داده که به پزشکی قانونی معرفی شد. کارشناسان پزشکی قانونی نظر داده بودند که وی در زمان قتل جنون داشته و باید در مرکز روانی بستری شود. بنابراین او با هماهنگی بازپرس وقت در یکی از بیمارستان‌های روانی بستری می‌شود. شوهرش هم با پی‌بردن به بیمار بودن همسرش او را بخشید و طلاقش داد.

زن جوان مدتی بعد به طور مرموزی از بیمارستان روانی فرار کرد و دوباره با مردی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج نوزادی دو ماهه است.

با رازگشایی از این ماجرا، زن جوان تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و بازداشت شد. او با انتقال به پلیس آگاهی تهران بازجویی شد و به افسرتحقیق گفت: هفت سال پیش دختر 9 ماهه‌ام را کشتم. آن زمان من و شوهرم با هم اختلاف داشتیم و دچار ناراحتی روحی شده بودم. همسرم به فرزندمان علاقه‌ای نشان نمی‌داد و درگیری‌مان هر روز بیشتر می‌شد. آن شب جنون به من دست داد، کنترلم را ازدست دادم و فرزندمان را خفه کردم.

وی افزود: بعد هم در مرکز روانی بستری شدم، مدتی در آنجا بودم. نمی‌توانستم مرکز روانی را تحمل کنم و یک روز فرار کردم. بعد از مدتی نزد خانواده‌ام رفتم و به دروغ به آنها گفتم که حالم خوب است و از مرکز روانی مرخص شده‌ام. چند سال بعد هم با مردی آشنا شدم و ازدواج کردم. صاحب پسری دوماهه شدیم. حال و روزم دوباره به‌هم ریخته بود و فرزندم را که گریه می‌کرد، کتک می‌زدم.

با توجه به گفته‌های این زن، قرار شد او برای مشخص شدن سلامت روانی‌اش به پزشکی قانونی معرفی شود. در صورتی که بیماری او دوباره تائید شود در مرکز روانی بستری می‌شود.

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
نظر شما:
نام:
ایمیل:
* نظر:
داغ ترین ها